
نوروز
نوروز که قرنهای دراز است بر همه جشنهای جهان فخر می فروشد ، از آن رو ( هست ) که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست . جشن جهان است و روز شادمانی زمین ، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادنها و سرشار از هیجان هر آغاز .
چه افسانه زیبایی ، زیباتر از واقعيت . راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار ، گویی نخستین روز آفرینش است . سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن ، یعنی نوروز . بی شک روح در این فصل زاده است و عشق در این روزها سر زده است و نخستین بار آفتاب در نخستین نوروز طلوع کرده است و زمان باروری آغاز شده است .
نوروزـ این پیری که غبار قرنها بسیار بر چهره اش نشسته است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن زدودن پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت است و درآمیختن روح آنان با روح جانبخش طبیعت و عظیم تر پیوند نسلها و پیمان یگانگی میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس دورانها در میانشان حایل می گشته است و ما در نوروز ، در این میعادگاهی که همه نسلهای تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم و ( امانت عشق ) را از آنان به ودیعه می گیریم که ( هرگز نمی میریم ) و ( دوام راستین ) خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ، ریشه در عمق فرهنگی سرشار و غنی از قداست و جلال دارد و بر پایه ( اصالت ) خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است . ( بر صحیفه عالم ثبت ) می کنیم .

midnight cafe

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هیچ خلل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود
midnight cafe

بوی جوی مولیان آید همی ....
midnight cafe