
می خونم ..... به خدا می خونم
از چشمهای معصوم تا حرفای تو رو
می دونم ..... به خدا می دونم
اونکه جدا کرده روحم و قلب تو رو
midnight cafe
وجودم تنها یک حرف است و زیستنم تنها یک گفتن . همان یک حرف اما بر سه گونه...
سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن.
انچه تنها مردم میپسندند..سخن گفتن..
و انچه هم من و هم مردم..معلمی کردن..
و انچه خودم را راضی میکند و احساس میکنم که با آن نه کار بلکه زندگی میکنم
.....نوشتن....!
و نوشته هایم نیز بر سه گونه...
اجتماعیات.اصلاحات و کویریات...
انچه تنها مردم میپسندند..اجتماعیات..
و انچه هم من و هم مردم..اسلامیات..
و انچه خودم را راضی میکند و احساس میکنم که با آن نه کار نه نویسندگی که زندگی میکنم....کویریات....!
و به قول شمس تبریز...آن خطاط سه گونه خط نوشتی...
یکی او خواندی و لاغیر
یکی را هم او خواندی هم غیر
یکی نه او خواندی نه غیر...
دکتر علی شریعتی
midnight cafe

بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم...همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم
midnight cafe